
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
خانه
از غير نپرداخته اي يعني چه؟
در مطلب گذشته، به يکي از شروط مهم حضور قلب در نماز پرداختيم و
آن بي توجهي و بي تفاوتي نسبت به لذت ها و دردهاي دنيا بود. در اينجا مي خواهيم به
يکي از اثرات مهم اين حالت اشاره کنيم که دريچه هاي جديدي از انگيزه را بر روي
انسان مي گشايد.
هيچ وقت شده ياد دوران کودکي بيفتيد و حسرت آن دوران را
بخوريد؟ حسرت کودکي را بخوريد که فکرش درگيري بزرگترها را نداشت و
آزاد و رها بود. زيبايي يک گل و يک منظره را بهتر درک مي کرد، چون مثل بزرگترها
نبود که آرزوهاي بلند داشته باشد يا در فکر راه حلي بر مشکلات بيشمارش باشد.
دوران کودکي اين خصوصيات برجسته را داشت، اما يک ضعف بزرگ هم در آن دوران
گريبانگير ما بود، و آن اينکه آگاهي ما نسبت به جهان اطرافمان کم بود و قدرت عقلي
درک مسائل را نداشتيم، اين مانع از آن بود که بتوانيم آنطور که بايد، هدف آفرينش
خويش را درک کرده و در آن مسير گام برداريم.
حال بياييد آن خصوصيات برجسته دوران
کودکي را به دوران حال (دوران تعقل) بکشانيم و از آن بهره مند شويم:
با
توجه به مطلب گذشته، دو تا از بزرگترين حالت هاي دوران بزرگسالي را که عبارتند از:
خوشحالي از به دست آوردن امور دنيوي و غم از دست رفتن آنها، از وجود خويش
کنار مي گذاريم. حال به وجود خود مي نگريم در حالتي که اين انگيزه ها ديگر در آن
نيست، خيلي خلوت شده است! سينه خود را مانند همان
کودکي مي بينيم که خالي از هر هياهويي است، نه فريادي در آن مي
شنويم از اينکه بگويد: «برخيز! عجله کن! اگر دير بجنبي، آن مال و
منال به تو نمي رسد! ديگران را ببين که چگونه در تلاشند، تو چه از آنها کمتر داري؟
برخيز و با هر وسيله اي مي تواني، در طلب اين مال و منال بکوش! »
ادامه مطلب در
همين صفحه
و نه ضجه اي و شکايتي از اينکه :
« چرا من؟ چرا من بايد از اين نعمت محروم باشم؟ چقدر حيف شد که
آنرا از دست دادم، افسوس و صد افسوس»
و نه اين آرزوهاي بزرگ :
«چقدر عالي مي شه من به رياست برسم! بر ديگران فخر بفروشم و همه
از توانايي هاي من تعريف کنند!»
همه اينها رفته اند، آري! فضاي
سينه خالي شده، انگيزه ها رخت بر بسته اند و زينت هاي دنيا هيچ رنگ و لعابي پيش
ديدگان شما ندارند. در اينجا شما از حالت آن کودک هم پا را فراتر گذاشته و بي خيال
و رهاتر از او شده ايد.
ناگهان حس مي کنيد که نگاهتان، نگاهي متفاوت شده و
چيزهايي را که تا همين ديروز مي ديديد ولي به علت شلوغي ذهن از کنار آنها مي
گذشتيد، الان با خيال راحت مي توانيد به آنها بپردازيد و در افسون آنها فرو
رويد.
وقتي يک گل سرخ جلوي رويتان قرار مي گيرد، مي توانيد ساعت ها به آن خيره
شويد، بدون اينکه گذر زمان را حس کنيد، فکر ديگري نيست که بخواهد شما را از توجه به
آن گل غافل کند!
گلستان خوشرنگ الهي (قرآن کريم) را مي گشاييد و اين دفعه با ديد
خاص خود به آن مي نگريد:
«فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»
(1): پربرکت است خدايي که نيکوترين آفرينندگان است. همين مرا بس که
خدايم بي عيب و نقص است، ديگر چه غم اگر من ناقصم و بي برکت! من غرق آن حسي شده ام
که برايم بسيار بااهميت است، و آن مبارک بودن پروردگارم هست، پس ديگر چه فرقي دارد
که در خوشي باشم يا در سختي! اين حسي که از مشاهده اين گل (اين آيه) به من دست
داده، آنقدر بزرگ و زيبا و خوشايند است که ديگر به بزرگترين دغدغه زندگي خويش يعني
سرنوشت خود هم بي تفاوت مي شوم و فراموشش مي کنم. حتي
اگر.... حتي اگر لياقت ورود به بهشتش را نداشته باشم و مرا به خاطر
گناهانم به جهنم بيفکنند، دلم به اين خوش است که خدايم در اوج عزت و برکت است. من
در اين زمان از درک اين حقيقت که الله پربرکت و بي عيب و نقص است لذت مي برم و
خرسندم، ديگر به آينده فکر نمي کنم و واهمه اي از هيچ حادثه اي ندارم. (2)
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو
الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (3) : همه
كسانى كه روى آن (زمين) هستند فانى مىشوند، و تنها ذات پرابهت و گرامى پروردگارت
باقى مىماند! اگر چه خود من هم يکي از اين فاني شدگان و نابود شدگان هستم،
ولي چه اهميتي دارد، با اين همه نقصان و کمبود، همان بهتر که فاني شوم و عرصه را
براي نور افشاني آن خورشيد بي فروغ خالي کنم. و چه پرابهت است آن زمان که اين
مرواريد خفته در صدف و زيباي پشت پرده هاي نور و ظلمت، نقاب از چهره بردارد و همه
موجودات هستي را کشته نگاه خويش کند. همين مرا
بس که ذات پروردگارم باقي و جاويد است. (4)
حال فکرش را بکنيد که با زنده کردن اين حس در خود، قصد خواندن
نماز مي کنيد. خوب آيا باز هم براي داشتن حضور قلب، نيازي به سختي کشيدن و فشار
آوردن به خود داريد؟ يا اينکه ناخودآگاه اين تمرکز برايتان حاصل مي شود؟ خوب
طبيعتاً وقتي بيش از يک انگيزه در وجودتان حکم فرما نباشد، تنها به همان انگيزه
توجه خواهيد کرد و آن تحسين پروردگار
خويش است.
به پيشگاه نماز وارد مي شويد مانند فرشته اي که فقط
براي عبادت خلق شده، خالقش هيچ نيازي در وجودش قرار نداده تا بخواهد حواسش را پرت
کند، تنها حسي که در وجود اين فرشته قرار داده، لذت بردن از کمال است. از اينکه
زيبايي خدايش را درک مي کند، نمي تواند ساکت بنشيند، بر مي خيزد و اين عظمت و
زيبايي را مي ستايد و خود را عاجز از توصيف آن مي داند.(5)
اين فرشته هيچ دغدغه اي
در ذهنش قرار ندارد، نه گذشته اي براي خود مي بيند که بخواهد بر آن افسوس بخورد و
نه آينده اي که بخواهد بدان دل ببندد. اوست و عظمتي که در آن غرق است. (6)
حسبنا الله و نعم الوکيل
و السلام
پاورقي:
____________________________
(1) سوره مؤمنون/ 14.
(2) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا
اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ :
كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللّه است»، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنان
است و نه اندوهگين مىشوند. (سوره احقاف/13)
(3) سوره رحمن/ 26 و 27.
(4) در تفسير کاملي که از اين آيه مي توان
ارائه کرد، هميشه زمانها، اين حقيقت حاکم است، يعني ذات ذوالجلال حق هميشه باقي است
و ديگر موجودات فاني در آن ذات هستند از بدو خلقتشان.
(5) ذکر «الله اکبر» خدا
بزرگتر از آن است که وصف شود، رسالتش بيان عجز مخلوق از توصيف عظمت و ابهت و نيز
زيبايي و نيکويي ذات خالق خويش است.
(6) مطمئناً اگر اين حالت در نمازگزار زنده شود،
پرده هاي ملکي هم از پيش ديدگانش کنار مي روند و به مقدار استعداد خويش، عظمت خالقش
را به ديده بصيرت درک خواهد نمود.