تبليغاتX
شوق رضوان
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
به مناسبت ميلاد امام رضا (ع)
آغازی بر یک پایان (عيد فطر مبارك)
فزت و رب الكعبة
فروتنی امام حسن(ع)
يك تير و صد نشان
مسابقه بهشتي
حکایتی از ثامن الائمه (ع)
قدر شب قدر را بهتر بدانیم!
برگه ها بالا !
مسابقه تأمل در آيات قرآن
مهماني به سبک خدا
پرواز با دو بال تلاش و دعا
گداي کوي دوست
مشکل تکراري شدن عبادات
فيلمي به کارگرداني خداوند
پاکتر از دوران کودکي
بی تفاوتی به دنیا شرط آرامش بشر
توجه کامل خداوند به بنده نمازگزارش
ملاک تشخیص وظایف اهمّ بر مهم
ستایش پروردگار، هدف خلقت انسان

راه پيشگيري از عجله در نماز
فرض سوم: بنده ای گنهکار و پادشاهی رئوف
تکبر مانع لذت و سعادت واقعی
راه حل خلاصی از تفکرات دنیوی
 
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
 
- سایت شگردها -
- پله پله تا معبود -
غم تنهايي
به حریم تو سوگند
ميثاق‌نامه‌هاي آسماني
دوستی با خدا
سوداگر مرگ
گنجهاي معنوی
اسلام، آئين زندگی...
هر روز در انتظار
خدايا کسی را جز تو نداريم
دانلود انواع بازيها و ...
- آسمونی -
اخلاق و رفتار اسلامی
یاس کبود
- معراج -
قفسی قد تموم آسمون
ره توشه
کهکشان
بايـدها
نجواي خاموش
هيأت نور المهدی
کانون فرهنگی مسجد علی(ع)
روزنوشت دانشجو در مالزي
عاشقان مهدي (عج)
- موفقيت -
بي نشان
حضور سبز
اس ام اس (قشنگاش)
منشور
گل بارون زده
ضامن آهو
يادداشتهای يک خبرنگار
شعرهایی برای ترانه سازی و...
نوشته هاي من
پرنده مهاجر
.:| LOVE to LIVE |:.
زيبای دو عالم
به عشق صاحب الزمان
کلکين انتظار
بــصــائـــر (کربلائی)
کمال انسانی و ... در سلوک عرفانی
سنگها از سنگدلان بهترند
نور قرآن
منو درگیر خودت کن
گهواره عشق
بنام دلخواسته من
اجتماعي , تفريحي و عشقي
حی علی العشق
حاج عبدالرضا هلالي
گل نرگس
Y E K T A
چرند و پرند
تقابل فکری شیعه و سنی
- عقل و دین -
يا امام هشتم
راه راست
عرفان نظری و اخلاق اسلامی
صبح سوخته
مرکز مشاوره شریف
جدیدترین آهنگها و ...
شاخص84
محبان المهدی
دل نوشته ها
يار دلنواز
بيا تو گل من
محفل راهيان نور
بارون نسترن
وبلاگ روابط عمومي
یاعلی گفتیم و عشق آغازشد
دهاقان-سيتی کامپيوتر
کتاب الله و عترتي
پيشواي صبوري
پرنيان مهر
عشق ولايت
دفتر خاطرات قلبم
باغ ياس
آدمک
گوهر ذاتی تو سکوت، ...
از تو مي پرسند
رخ اندیشه
يا سيدة نساء العالمين
هل من ناصر ینصرنی
آفتاب ايراني
وبلاگ اهل بیت عليهم السلام
کسي صدايم مي زند
زنده باد ديوانه
آذر انديشه
حضرت اميرالمؤمنین (ع)
پروانه سوخته
- ظهور -
درد دلهای پاييزی
بازي های کامپيوتري
جامعه مجازی منتظران حضرت
هر چي که دلتون بخواد
- بازگشت عشق -
فيفا
به زندگی لبخند بزن
- ثنا -
- پايگاه فرهنگی شاهد -
ژرفــــــــا
نگراني
کريم اهل بيت (ع)
انصار بندر گز
آسمان عطش
تفکر امام خميني (ره)
آب آيينه
گروه وبلاگهای رضاگستر
شراب آسماني
شهید امر به معروف زوبونی
آئين مهر
به دلم حسرت بينائي نيست
بايدها
بهترين وبلاگ تفريحي
تنها حامي من
- گلبرگ -
- تسنيم -
- علم نوين -
ستاره سکوت
وبلاگ تفريحي کرج
 
پاکتر از دوران کودکي


 براي مشاهده پاسخها، روي عکس کليک نماييد


حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
خانه از غير نپرداخته اي يعني چه؟

در مطلب گذشته، به يکي از شروط مهم حضور قلب در نماز پرداختيم و آن بي توجهي و بي تفاوتي نسبت به لذت ها و دردهاي دنيا بود. در اينجا مي خواهيم به يکي از اثرات مهم اين حالت اشاره کنيم که دريچه هاي جديدي از انگيزه را بر روي انسان مي گشايد.
هيچ وقت شده ياد دوران کودکي بيفتيد و حسرت آن دوران را بخوريد؟ حسرت کودکي را بخوريد که فکرش درگيري بزرگترها را نداشت و آزاد و رها بود. زيبايي يک گل و يک منظره را بهتر درک مي کرد، چون مثل بزرگترها نبود که آرزوهاي بلند داشته باشد يا در فکر راه حلي بر مشکلات بيشمارش باشد.
دوران کودکي اين خصوصيات برجسته را داشت، اما يک ضعف بزرگ هم در آن دوران گريبانگير ما بود، و آن اينکه آگاهي ما نسبت به جهان اطرافمان کم بود و قدرت عقلي درک مسائل را نداشتيم، اين مانع از آن بود که بتوانيم آنطور که بايد، هدف آفرينش خويش را درک کرده و در آن مسير گام برداريم.
حال بياييد آن خصوصيات برجسته دوران کودکي را به  دوران حال (دوران تعقل) بکشانيم و از آن بهره مند شويم:
با توجه به مطلب گذشته، دو تا از بزرگترين حالت هاي دوران بزرگسالي را که عبارتند از: خوشحالي از به دست آوردن امور دنيوي و غم از دست رفتن آنها،  از وجود خويش کنار مي گذاريم. حال به وجود خود مي نگريم در حالتي که اين انگيزه ها ديگر در آن نيست، خيلي خلوت شده است! سينه خود را مانند همان کودکي مي بينيم که خالي از هر هياهويي است، نه فريادي در آن مي شنويم از اينکه بگويد: «برخيز! عجله کن! اگر دير بجنبي، آن مال و منال به تو نمي رسد! ديگران را ببين که چگونه در تلاشند، تو چه از آنها کمتر داري؟ برخيز و با هر وسيله اي مي تواني، در طلب اين مال و منال بکوش! »

ادامه مطلب در همين صفحه


و نه ضجه اي و شکايتي از اينکه : « چرا من؟ چرا من بايد از اين نعمت محروم باشم؟ چقدر حيف شد که آنرا از دست دادم، افسوس و صد افسوس»
و نه اين آرزوهاي بزرگ : «چقدر عالي مي شه من به رياست برسم! بر ديگران فخر بفروشم و همه از توانايي هاي من تعريف کنند!»
همه اينها رفته اند، آري! فضاي سينه خالي شده، انگيزه ها رخت بر بسته اند و زينت هاي دنيا هيچ رنگ و لعابي پيش ديدگان شما ندارند. در اينجا شما از حالت آن کودک هم پا را فراتر گذاشته و بي خيال و رهاتر از او شده ايد.
ناگهان حس مي کنيد که نگاهتان، نگاهي متفاوت شده و چيزهايي را که تا همين ديروز مي ديديد ولي به علت شلوغي ذهن از کنار آنها مي گذشتيد، الان با خيال راحت مي توانيد به آنها بپردازيد و در افسون آنها فرو رويد.
وقتي يک گل سرخ جلوي رويتان قرار مي گيرد، مي توانيد ساعت ها به آن خيره شويد، بدون اينکه گذر زمان را حس کنيد، فکر ديگري نيست که بخواهد شما را از توجه به آن گل غافل کند!
گلستان خوشرنگ الهي (قرآن کريم) را مي گشاييد و اين دفعه با ديد خاص خود به آن مي نگريد:

 «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (1): پربرکت است خدايي که نيکوترين آفرينندگان است. همين مرا بس که خدايم بي عيب و نقص است، ديگر چه غم اگر من ناقصم و بي برکت! من غرق آن حسي شده ام که برايم بسيار بااهميت است، و آن مبارک بودن پروردگارم هست، پس ديگر چه فرقي دارد که در خوشي باشم يا در سختي! اين حسي که از مشاهده اين گل (اين آيه) به من دست داده، آنقدر بزرگ و زيبا و خوشايند است که ديگر به بزرگترين دغدغه زندگي خويش يعني سرنوشت خود هم بي تفاوت مي شوم و فراموشش مي کنم. حتي اگر.... حتي اگر لياقت ورود به بهشتش را نداشته باشم و مرا به خاطر گناهانم به جهنم بيفکنند، دلم به اين خوش است که خدايم در اوج عزت و برکت است. من در اين زمان از درک اين حقيقت که الله پربرکت و بي عيب و نقص است لذت مي برم و خرسندم، ديگر به آينده فکر نمي کنم و واهمه اي از هيچ حادثه اي ندارم. (2)

 «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (3) : همه كسانى كه روى آن (زمين) هستند فانى مى‏شوند، و تنها ذات پرابهت و گرامى پروردگارت باقى مى‏ماند! اگر چه خود من هم يکي از اين فاني شدگان و نابود شدگان هستم، ولي چه اهميتي دارد، با اين همه نقصان و کمبود، همان بهتر که فاني شوم و عرصه را براي نور افشاني آن خورشيد بي فروغ خالي کنم. و چه پرابهت است آن زمان که اين مرواريد خفته در صدف و زيباي پشت پرده هاي نور و ظلمت، نقاب از چهره بردارد و همه موجودات هستي را کشته نگاه خويش کند. همين مرا بس که ذات پروردگارم باقي و جاويد است. (4)

حال فکرش را بکنيد که با زنده کردن اين حس در خود، قصد خواندن نماز مي کنيد. خوب آيا باز هم براي داشتن حضور قلب، نيازي به سختي کشيدن و فشار آوردن به خود داريد؟ يا اينکه ناخودآگاه اين تمرکز برايتان حاصل مي شود؟ خوب طبيعتاً وقتي بيش از يک انگيزه در وجودتان حکم فرما نباشد، تنها به همان انگيزه توجه خواهيد کرد و آن تحسين پروردگار خويش است.
به پيشگاه نماز وارد مي شويد مانند فرشته اي که فقط براي عبادت خلق شده، خالقش هيچ نيازي در وجودش قرار نداده تا بخواهد حواسش را پرت کند، تنها حسي که در وجود اين فرشته قرار داده، لذت بردن از کمال است. از اينکه زيبايي خدايش را درک مي کند، نمي تواند ساکت بنشيند، بر مي خيزد و اين عظمت و زيبايي را مي ستايد و خود را عاجز از توصيف آن مي داند.(5)
اين فرشته هيچ دغدغه اي در ذهنش قرار ندارد، نه گذشته اي براي خود مي بيند که بخواهد بر آن افسوس بخورد و نه آينده اي که بخواهد بدان دل ببندد. اوست و عظمتي که در آن غرق است. (6)

حسبنا الله و نعم الوکيل
و السلام

 پاورقي:
____________________________
(1) سوره مؤمنون/ 14.
(2) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ : كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللّه است»، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند. (سوره احقاف/13)
(3) سوره رحمن/ 26 و 27.
(4) در تفسير کاملي که از اين آيه مي توان ارائه کرد، هميشه زمانها، اين حقيقت حاکم است، يعني ذات ذوالجلال حق هميشه باقي است و ديگر موجودات فاني در آن ذات هستند از بدو خلقتشان.
(5) ذکر «الله اکبر» خدا بزرگتر از آن است که وصف شود، رسالتش بيان عجز مخلوق از توصيف عظمت و ابهت و نيز زيبايي و نيکويي ذات خالق خويش است.
(6) مطمئناً اگر اين حالت در نمازگزار زنده شود، پرده هاي ملکي هم از پيش ديدگانش کنار مي روند و به مقدار استعداد خويش، عظمت خالقش را به ديده بصيرت درک خواهد نمود.

حامد | 10:4 - یکشنبه 25 آذر1386
+

بی تفاوتی به دنیا شرط آرامش بشر


 براي مشاهده پاسخها، روي عکس کليک نماييد


سوره حديد / آيه 22: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ۝ لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»
«هيچ مصيبتى در زمين و نه در وجود شما روى نمى‏دهد مگر اينكه همه آنها قبل از آنكه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است!  ۝  اين بخاطر آن است كه براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد!»

خداوند در اين آيات، ابتدا ما را از يک حقيقت مهم با خبر مي کند، در ادامه مي فرمايد که اين حقيقت را براي اين براي شما آشکار کردم که دو خصلت را از شما بگيرم:
تأسف بر آنچه که از دست مي دهيد.
خوشحالي از آنچه که به دست مي آوريد.
مي دانيد نتيجه از بين رفتن اين دو خصلت چيست؟ نتيجه اش بي تفاوتي است. بي تفاوتي به وقايع و اتفاقات اطراف ما. جالب است خداوند از ما، بي تفاوتي مي خواهد! اگر به ديد اوليه نگاه کنيم، بي تفاوتي يعني از بين رفتن انگيزه زندگي! انساني که به اتفاقاتي که بر سرش مي آيد، بي تفاوت باشد و مثلاً برايش فرقي نداشته باشد که اموالش را دزد ببرد يا به ارثيه اي فراوان دست پيدا کند. چنين انسان بي انگيزه اي با آدم آهني چه فرقي مي کند؟
اما اشتباه ما در همينجاست. ما انگيزه را خلاصه کرده ايم در رسيدن به امور دنيوي و خلاصي از نداري و فقر. اما انگيزه هاي بسيار بالاتري وجود دارد که توجه به آنها، همان روح زندگي و تلاش را در ما زنده مي کند.
به مثالي از دو انسان با اين دو انگيزه متفاوت توجه کنيد:

ادامه مطلب در همين صفحه

حال برگرديم به حال خودمان، به يکباره نمي توانيم از حالت مثال اول، به مثال دوم تغيير حال دهيم. کار سختي است و ما که هميشه مجبوريم درگير امور دنيوي و کار و شغل باشيم، چگونه به اين بي تفاوتي دست يابيم؟

خداوند اينجا به کمک بندگانش مي آيد و سري از اسرار عالم مافوق را بر ما آشکار مي کند که تنها دانستن آن کافي است تا ما را به اين بي تفاوتي سوق دهد. نياز به هيچ تلاش و رياضتي هم ندارد. تنها چيزي که لازم است اعتماد است. اعتماد به سخنان پروردگار. پس اگر بعد از دانستن اين سخن، باز هم بي تفاوتي در ما ايجاد نشد، بايد بدانيم که مشکل اين است که به سخن خالق خويش آنطور که بايد اعتماد و ايمان نداريم.
و اما آن راز مهم اين است: هر چه از اتفاقات خوب که نصيبمان مي شود يا اتفاقات بد که بر سر ما مي آيد، قبل از خلقت ما، خدا برايمان در نظر گرفته و مقدر نموده است. پس همه وقايع، از قبل برنامه ريزي شده بوده اند و تخلفي در آنها راه ندارد.
با دانستن اين مطلب ديگر غصه خوردن از امري دنيايي يا خوشحالي از بدست آوردن نعمتهاي دنيا، امر لغوي است. دانستن اين حقيقت، انگيزه تلاش و کوشش در جهت به دست آوردن دنيا را از انسان مي گيرد اما به جاي اين انگيزه، انگيزه ديگر و بالاتري هست که جايگزين آن مي شود: وظيفه و تکليف، ما مکلفيم که آنچه را عامل رسيدن به رزق و روزي از راه حلال مي دانيم به کار ببريم و اين وظيفه هم همانند همه وظايف ديگر واجب است. پس اين فعاليت را از روي وظيفه انجام مي دهيم.
دقت کنيد که اگر تمامي فعاليتهاي روزمره مان از روي وظيفه انجام بگيرد، همان حالت بي تفاوتي هم به جاي خود باقي است و اين همان حالتي است که ائمه و اولياء الهي در زندگي پربرکت خويش داشتند و باعث مي شد که با همه درگيري ها و مسؤوليتهاي فراواني که بر دوش داشتند، هنگامي که براي نماز آماده مي شدند، تمام اينها را از ذهن خود خارج کنند و به حالت حضور قلب لازم دست يابند.

یارمفروش به دنیا که بسی سود نکرد - - - - - - آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود



توضیحات کاملتر در همين صفحه

از اينجا به بعد، آنچه مي آورم براي کمک به ذهنمان است که بتوانيم اين حالت را در خود پياده کنيم و کمي با جزئيات بيشتر و حالت مثالي همراه است:
فرض کنيد شما امروز صبح از منزل خارج شده ايد، سعي داريد به اين نکته توجه داشته باشيد که همه وقايع و اتفاقاتي که امروز رخ مي دهد، همگي تقدير الهي است و آنرا خدا با مصلحت خويش برايم در نظر گرفته تا عکس العمل مرا ببيند و از من هم انتظار دارد که خود را مغلوب اين اتفاقات و متأثر از آنها نکنم و يک حالت بي تفاوتي در خود نسبت به آنها داشته باشم. يک بسم الله از ته دل مي گوييد و روانه مي شويد.
به محل کار خود مي رسيد. مي بينيد که پشت ميز کارتان، شخص ديگري نشسته است. با تعجب به سمت او مي رويد و از او سؤال مي کنيد، او هم عنوان مي کند که پست شما به او واگذار شده و براي روشن شدن مطلب به اداره کل مراجعه کنيد. در راه رفتن به اداره کل به فکر فرو مي رويد: يعني چه شده؟ نکنه از کار اخراج شده باشم! اگر اينجور باشه چه کنم؟ يعني عملکرد بدي داشتم؟ کم کم داريد نگران مي شويد و مصداقي از آيه فوق که نهي شده از آن: «غصه خوردن از آنچه از دست مي رود» در شما شکل مي گيرد؛ اما ناگهان به خود مي آييد و به حقيقتي که خداوند با شما در ميان گذاشته انديشيده و آنرا در اين مورد پياده مي کنيد. پس اين اخراج شدن تقدير الهي بوده، افسوس من بي مورد است. از غصه خوردن بيهوده در اين مورد خارج شده و به افکار مفيدتر و سودمندتر به حال خود مي پردازيد، مثلاً اينکه آيا در اين مدت به وظايف الهي خود در اداره عمل کرده ام و صادقانه برخورد داشته ام يا نه؟
بعد از آنکه به اداره کل مي رويد و مذاکره مي کنيد، خبردار مي شويد که منصب بالاتري برايتان در نظر گرفته اند و توضيحاتي راجع به وظايف جديد و حقوق و مزاياي بالاتر به شما داده مي شود. و رهسپار اداره خودتان مي شويد. اينجا دوباره ذهنتان به تکاپو مي افتد. خوشحالي در قلبتان خانه مي کند از اين که به اين منصب دنيايي رسيده ايد. اما باز هم ياد همان سخن و سرّ الهي مي افتيد، پس اين منصب هم اگر به دست من رسيده، خداوند قبلاً در نظر گرفته، خوشحالي من بي مورد است، نبايد خود را گم کنم و بايد بدانم که وارد ميدان امتحان سخت تري شده ام. از الان بايد بيش از پيش در رفتارم دقت کنم و تلاش بيشتري از خود نشان دهم که به عدل و راستي رفتار کنم.
در اين افکار هستيد که اذان ظهر را مي شنويد، هنوز به اداره خود نرسيده ايد و پست جديد را تحويل نگرفته ايد. مشتاقيد تا با اتاق جديد خود برخورد کنيد و ... اما با يادآوردن آن سرّ، به فکر مي افتيد که شايسته است که براي نماز شتاب کنيد نه رسيدن به آن تمايلات و خواسته دنيوي.
با خود مي گوييد: درست است که به دست آوردن اين منصب جديد از جهت دنيايي، اتفاق مهمي براي شما بوده است که موجب تحولي در زندگيتان است، اما از جهت اخروي، هيچ اتفاقي نيفتاده و نماز امروز هم مثل همه روزهاي ديگر است. در جايگاه نماز حاضر مي شويد انگار نه انگار که از صبح تا به حال اتفاق خاصي رخ داده است. حالت کسي را به خود مي گيريد که تازه مي خواهد تحولي در زندگي خود ايجاد کند و آن تحول عظيم، مناجاتش با پروردگار علي اعلي است. اين واقعه آنقدر عظيم است که همه وقايع را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. فرض نماز آخر هم به شما کمک مي کند که پرنده خيالتان به وقايع جديدي که بعد از نماز در انتظار شماست (رفتن به اداره و اتاق جديد و پست تازه) نپردازد، و کاملاً خود را محو توجه به عظمت خداي خود و حقارت خويش و مرگي نمايد که هر لحظه ممکن است فرا برسد.

اين يک نمونه بود، و انتظار است که با مقايسه اين نمونه و گسترش آن، در تمام وقايع زندگي، چنين تفکري بر ما حاکم شود.

خداوندا! گامي به سوي تو برداشته ايم و آن ايمان به تو و حرفهاي توست، تو هم گامي به سوي ما برداشتي و با توجه به این اعتماد ما، سرّي از اسرار عالم غيبت را بر ما آشکار نمودي، مي بينيم که دانستن اين سرّ، چقدر ما را متحول مي کند و مي تواند علاقه به دنيا را در ما بخشکاند! پس در عمل هم ما را ياري کن، که اگر تو ما را ياري نکني، خود توان برداشتن قدمي از قدم را نخواهيم داشت! به ياريت محتاجيم شديدتر از احتياج نوزاد به محبت مادر! پس اي مهربانتر از مادر، بر ما رحم کن!
 فارحم لنا يا ارحم الراحمين!

والسلام علي من اتبع الهدي!

حامد | 4:49 - دوشنبه 12 آذر1386
+

توجه کامل خداوند به بنده نمازگزارش


 براي مشاهده پاسخها، روی عکس کلیک نمایید


در حديثي که از امام صادق عليه السلام قبلاً ذکر نموديم، چنين آمده بود: « تو اگر بـدانـى كـسى در راست و چپت هست نمازت را نيكو به جا مى آورى ، بدان كه تو پيش روى كسى ايستادى كه او تو را مى بيند و تو او را نمى بينى.» (1) 
بياييد يک موشکافي دقيقي در اين زمينه داشته باشيم. واقعاً چرا اينچنين است؟ چرا اگر يک انسان در کنار خود ببينيم، توجهمان بايد به او جلب شود اما خداوندي که در اوج عزت و قدرت است، نظرمان را به خود جلب نمي کند؟ (۲)
ببينيم تصوري که ما از خداوند در ذهن داريم چه تفاوتي با آن شخص مي کند؟
ما براي شخصي که در کنار ماست، ادارک قائليم، يعني او را داراي قوه درک مي دانيم، تصور اين که او داراي درک است عاملي براي نيکو به جا آوردن نماز مي شود.
اما خداوند را هم داراي قوه درک مي دانيم؟ ممکن است بگوييد چرا که نه، او را داراي ادارکي ما فوق بشر مي دانيم، به نظر مي آيد يکي از علل تفاوت همينجاست.
به اين دو مثال دقت نماييد:
اگر من در مکاني مشغول نماز مي شوم که تنها خودم مشغول نماز خواندن هستم. و يک انسان هم در آن مکان حضور دارد. در اين صورت چون تنها کسي که در آنجا مشغول نماز هست، خود من هستم، تصوري که از درک آن انسان دارم اين است که تمام توجهش به سوي من معطوف شده است.
اما اگر در آن مکان به جز من افراد ديگري نيز در حال نماز خواندن باشند، و باز همان انسان در آنجا حضور داشته باشد، در اين صورت تصور متفاوتي نسبت به درک آن انسان دارم. چون مي دانم که در اين جمع افراد زيادي حضور دارند، پس احتمال اينکه آن شخص تمام توجهش به من باشد، کاهش پيدا مي کند و به همين خاطر من هم کمتر به توجه او اهميت مي دهم.
آنچه در مثال دوم باعث شد که من نسبت به نگاه آن شخصي که در کنار خود مي بينم، کمتر از مورد قبل ارزش قائل باشم، اين بود که ادراک او را بر تمام آن نمازگزاران تقسيم نمودم.

ادامه مطلب در همين صفحه

والسلام

پاورقي:
__________________________________
(1) ثـواب الاعـمـال و عـقـاب الاعـمـال ، ص 57، ثـواب الصـلاه ، حـديـث 2.
(2) در اینجا حال امثال نویسنده در نظر گرفته شده.
(۳)
به حديثي قدسي برخورد کردم به اين مضمون: «هنگامي که بنده ام به نماز مي ايستد آن چنان به سخنانش گوش مي دهم که گويي فقط همين يک بنده را دارم و او آنچنان از من غافل است که گويي چندين خدا دارد» اما منبع آنرا هنوز نيافته ام و به همين خاطر در متن از آن استفاده نشد. اگر شما اطلاعي از منبع آن داريد، خواهشمندم بنده را از آن مطلع نماييد.
(۴) اگر چنين نبود هيچگاه دست به خلقت انسان نمي زد و تمام عالم هستي را وقف انسان نمي کرد، و اين با بي نيازي خداوند ناسازگاری ندارد.


حامد | 8:49 - شنبه 3 آذر1386
+

به نام خالق قرآن

سلام

صحبت از ماه رمضانه، همون ماه دوست داشتني و پر از نور! همان ماهي كه وقتي نزديك مي شه دل از اشتياقش به تپش مي افته، و وقتي هم مي خواهد بره، ما را با دست پر مي فرسته، با كوله باري از نورانيت و سازندگي روحي.
طبق قرار هر سال برگشتم تا دوباره با هم اين ضيافت را پر رونق كنيم، مي خواهيم امسال بيش از سالهاي گذشته غرق در تفكرات فرامادي شويم و از باطن بيش از ظاهر بگوييم.

به اميد خدا

 
همانا رسول خدا (ص) همواره مي‏فرمود: «گرداگرد بهشت را دشواريها (مکاره) و گرداگرد آتش جهنم را هوسها و شهوات گرفته است.» آگاه باشيد! چيزي از طاعت خدا نيست جز آن که با کراهت انجام مي‏گيرد و چيزي از معصيت خدا نيست جز اينکه با ميل و رغبت عمل مي‏شود ، پس رحمت خداوند بر کسي که شهوت خود را مغلوب و هواي نفس را سرکوب کند، زيرا کار مشکل، باز داشتن نفس از شهوت بوده که پيوسته خواهان نافرماني و معصيت است. بندگان خدا! بدانيد که انسان باايمان، شب را به روز، و روز را به شب نمي‏رساند جز آنکه نفس خويش را متهم مي‏داند، همواره نفس را سرزنش مي‏کند، و گناهکارش مي‏شمارد، پس در دنيا چونان پيشينيان صالح خود باشيد، که در پيش‏روي شما درگذشتند و همانند مسافران، خيمه خويش را از جا درآورند و به راه خود رفتند.

ويژگيهاي قرآن:
آگاه باشيد! همانا اين قرآن پنددهنده‏اي است که نمي‏فريبد، و هدايت‏کننده‏اي است که گمراه نمي‏سازد، و سخنگويي که هرگز دروغ نمي‏گويد. کسي با قرآن همنشين نشد مگر آنکه بر او افزود يا از او کاست، افزودن در هدايت و کاهش از کوردلي و گمراهي. آگاه باشيد کسي با داشتن قرآن، نيازي ندارد، و بدون قرآن بي‏نياز نخواهد بود ، پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختيها از قرآن ياري بطلبيد، که در قرآن درمان بزرگترين بيماريها يعني کفر و نفاق و سرکشي و گمراهي است، پس به وسيله قرآن خواسته‏هاي خود را از خدا بخواهيد، و با دوستي قرآن بخدا روي آوريد، و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزي نخواهيد، زيرا وسيله‏اي براي تقرب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد. آگاه باشيد، که شفاعت قرآن پذيرفته‏شده، و سخنش تصديق مي‏گردد، آن کس که در قيامت، قرآن شفاعتش کند بخشوده مي‏شود، و آن کس که قرآن از او شکايت کند محکوم است، در روز قيامت ندادهنده‏اي بانگ مي‏زند که: «آگاه باشيد امروز هر کس گرفتار بذري است که کاشته و عملي است که انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن.» پس شما در شمار عمل‏کنندگان به قرآن باشيد، از قرآن پيروي کنيد، با قرآن خدا را بشناسيد، و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد، و راي و نظر خود را برابر قرآن متهم کنيد، و خواسته‏هاي خود را با قرآن نادرست بشماريد.

تشويق به اعمال نيکو
عمل صالح! عمل صالح! سپس آينده‏نگري! آينده‏نگري! و استقامت! استقامت! آنگاه، بردباري! بردباري! و پرهيزکاري! پرهيزکاري! براي هر کدام از شما عاقبت و پايان مهلتي تعيين‏شده، با نيکوکاري بدانجا برسيد، و همانا پرچم هدايتي براي شما برافراشتند، با آن هدايت شويد، و براي اسلام نيز هدف و نتيجه‏اي است به آن دسترسي پيدا کنيد، و با انجام واجبات، حقوق الهي را ادا کنيد، که وظائف شما را آشکارا بيان کرده و من گواه اعمال شما بوده و در روز قيامت از شما دفاع مي‏کنم و به سود شما گواهي مي‏دهم.
از خطبه 175 نهج البلاغه
 
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.SHiaTheme.ir