
زندگي ما آدم ها آميخته با انواع نيازها و رفتارها و برخوردهاست. از اين ها تعبير به کثرت مي کنيم. در مقابل، دين، ما را به سمت يک حقيقت (وحدت) فراخوانده و ما را از غور در کثرت نهي نموده است. (1)
در واقع رسالت انسان، گذر از کثرت به وحدت است، و به همين خاطر لازم بود که ما انسانها ابتدا در اين کثرت دنيايي قرار داده شويم تا خداوند بتواند امتحان خود را بر روي ما به انجام برساند.
بعضي از دينداران که دريافتند هر چه دور و بر خود را شلوغ کنند، از اين وحدت دور مي شوند، روي به خلوت و گوشه گيري نهادند، ولي اين بر خلاف هدف دين بود، چرا که دين از ما نمي خواهد که به نيازها و وظايف اجتماعي خود پشت پا بزنيم تا بتوانيم به وحدت لازم دست يابيم. دين از ما مي خواهد که در عين اينکه درگير کثرت هستيم، از نظر فکري و قلبي، وحدت را در خود ايجاد کنيم.
يک نمونه عيني: امام حسين (ع) را در روز عاشورا در نظر آوريد که کثرت ها از همه طرف او را فرا گرفته بودند، دشمن بي رحم در آن سو انتظار او و يارانش را مي کشيد ولي وقت نماز حضرت فرا رسيد. وقت آن رسيد که کثرت ها را کنار بگذارد و تمام توجهش را به يک حقيقت معطوف کند. آنجا بود که امام به يکباره، از تفکر در وقايع پيرامونش فاصله گرفت و نمازش را به آن آرامشي خواند که هيچ زاهدي در خلوتگاهش بدان آرامش نماز نخوانده بود.
حال سؤال اين است که ما چگونه مي توانيم در عين شلوغي دنياي اطرفمان، به اين وحدت فکري و آرامش روحي در نماز دست يابيم؟
راه حلي که در اينجا آورده ام، کاملاً عملي و کارگشاست، و پيش شرط آن قبول اين حقيقت است که: «قدرت تأثيري فکر از هر قدرت مادي قويتر است» language=javascript style="FONT-SIZE: 8pt; CURSOR: hand" onclick="if (document.all('p4۰۱').style.display=='none') document.all('p4۰۱').style.display='inline'; else { document.all('p4۰۱').style.display='none';}"
ادامه مطلب در همين صفحه
مقدمه راه حل: از مطالب قبلي نتيجه گرفتيم که همه وقايعي که براي ما پيش مي آيد، طبق برنامه و از قبل تعيين شده است. در واقع خداوند کنترل کننده وقايع اتفاقي بر ماست و هيچ موجود ديگري کوچکترين نقشي در تغيير اين برنامه الهي ندارد. (2)
اين بدان معناست که مثلاً تمام وقايعي که در طول روز براي من پديد مي آيند، سناريويي است از پيش تعيين شده و همچون فيلمي است که کارگرداني آن را خداوند بر عهده دارد. پس همه افرادي که من با آنها برخورد مي کنم، تنها نقش يک بازيگر را ايفا مي کنند در حالي که از خود هيچ تأثيري ندارند.
بگذاريد يک مثال واضح بزنم:
با جمعي از دوستان مشغول صحبت هستيد، رشته سخن به موضوعي کشيده مي شود که بسيار براي همگي جذاب است. در اين لحظه به ياد مي آوريد که وقت نماز است، جمع را رها مي کنيد و به مکاني خلوت براي نماز مي رويد، در اينجا شما از نظر جسمي با کثرت (جمعيت و صحبت ها) فاصله گرفته و به وحدت (گوشه اي خلوت) روي آورده ايد. اما اين فقط از نظر جسمي است، آيا از نظر روحي هم ذهنتان از آن کثرت فاصله گرفته؟
در واقع جدا شدن از جمع دوستان به صورت فيزيکي کار زياد سختي نبود، اما جدا کردن ذهن از تفکر در مورد آن، مشکل به نظر مي رسد، با اين تلقي عمومي که الان که من از آن جمع فاصله گرفته ام، آن جمع دوستان هنوز به جاي خود باقي است و صحبت ها برقرار است و من از آن صحبت ها محروم شده ام.
اما اگر به جاي اين تلقي عمومي، يک تلقي ديگري حاکم باشد به اين صورت که وقتي شما به گوشه خلوت مي رسيد و دوستان ديگر در کنار شما نيستند، درست همانند يک فيلمي است که سکانس آن عوض شده و يا يک تآتر که پرده ديگري جاي قبلي را مي گيرد. با عوض شدن سکانس آيا افرادي که در سکانس قبلي نقش ايفا مي کردند هنوز به کار خود مشغولند؟ نه! آنها فقط براي ايفاي نقش جلوي شما حاضر شده بودند و حال که شما آنها را ترک کرديد، آن جمع هم از هم پاشيده شد. نه آن جمع بلکه هيچ صحنه ديگري هم در جهان شما به جز صحنه اي که الان در آن هستيد، وجود ندارد. پس هيچ کجا هيچ خبري نيست. آري هيچ کجا هيچ حادثه و واقعه اي در جريان نيست که بخواهد ذهن شما را در اين خلوتگاه انس با خدا درگير خود کند، در اين زمان آرامشي وصف ناشدني وجود شما را فرا مي گيرد، قدر اين آرامش را بدانيد و از اين گوهر در جهت نزديکي هر چه بيشتر با محبوب حقيقي بهره ببريد.
و اين معناي بلند آن بيت عرفاني است:
نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم؟ حرف دگر ياد نداد استادم
والسلام
در ادامه مثال ديگري از تأثير اين طرز تفکر آمده است:
ادامه در همين صفحه
در محلي مشغول نماز مي شويد که افرادي در آنجا حضور دارند. عامل حواس پرتي شما ممکن است توجه به اين باشد که آن افراد داراي قوه درک هستند و مي توانند از نوع نماز خواندن شما پي به شخصيت شما ببرند و اين در روابط آينده و اتفاقات و برخوردهاي بعدي شما با آنها تأثير گذار است. در اين صورت بخشي از حواس شما متوجه حضور آنها خواهد شد و از تمرکز و حضور قلب و وحدت فکر در نماز فاصله مي گيريد.
اما اگر به اصل فوق توجه کنيد که اينها همه نقشهاي خيالي هستند که خداوند براي شما جلوه داده است و طوري آنها را نمايش داده که انگار داراي تأثير و تأثر مستقل در پديد آمدن حوادث و برخوردها با شما هستند، ولي در واقع اين افراد دور و بر چيزي نيستند جز يک نقاشي روي کاغذ يا يک عروسک خيمه شب بازي، پس چيزي وراي اين ظاهرشان ندارند و کاملاً توخالي هستند.
با اين طرز فکر و نگاه خاص، ناخودآگاه وجود اين افراد، در نظر شما از ارزش مي افتد و تنها چيزي که در نظرتان بيش از پيش پابرجا مي شود وجود کارگردان اين نقشهاست. تنها اوست که مؤثر در هستي است و تنها اوست که اراده اش بر جهان ما حکم فرماست. اصلاً غير از وجود او، حقيقتي نيست و ما سواي او همگي توهماتي توخالي است. با خود مي گوييد: «چقدر ابلهانه است که من تحت تأثير اين توهمات واقع شوم و حقيقت واحد را فراموش کنم. »
اين بنياد فکري آنچنان شما را مستحکم مي کند که هيچ حادثه اي نمي تواند در روحتان تأثير بگذارد به جز نظر و ديدگاه خداوند، خشنودي و غضب خداوند!
پاورقي:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ : بگو: «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجتآميزشان رها كن، تا بازى كنند! (انعام/91)
(2) اصل مهمي که عرفا بر آن تأکيد دارند: لا مؤثر في الوجود الا الله : در عالم هستي جز خداوند کسي تأثير گذار نيست.