با سلام خدمت دوستان همراه! در بحث عوامل پديد آمدن حالت تکرار و راههاي مقابله با آن به دومين عامل مي رسيم:
2ـ در دسترس بودن نماز:
يک سؤال ساده: کدام يک از اين دو نعمت الهي مهمترند و نياز به شکر بالاتري دارند: آب يا طلا. مسلماً آب نعمت مهمتري است. چرا که بدون آن، نمي توانيم به حيات خود ادامه دهيم، اما بدون طلا هم مي توان زنده ماند. اما همين دو تا از نظر اهميت در نظر ما انسانها اگر با هم مقايسه شوند، طلا ارزشمندتر است. اين فقط به خاطر آنست که آب را خداوند به قدر فراواني در اختيار ما قرار داده به گونه اي که هيچ انساني از اين نعمت الهي محروم نمانده است. و چون هميشه در دسترس است از اهميتش در ذهن ما کاسته شده است.
اگر بخواهيم اهميت آب را در نظر خود افزايش دهيم و در نتيجه شکر بهتري از اين نعمت الهي به جاي آوريم، بايد خود را در موقعيتي خاص قرار دهيم. مثلاً موقعيت روزه فرصت مناسبي ايجاد مي کند که از غفلت بيرون آمده و ارزش نعمتي مثل آب را بيش از گذشته حس کنيم. اگر دقت کرده باشيد در ماه رمضان ما بيش از گذشته شکر نعمت آب و غذا را به جاي مي آوريم و اين به خاطر همين نکته است که ارزش آنرا بيش از گذشته دريافته ايم.
نماز هم از اين نظر، همانند آب است. مناجات با خدا هميشه در دسترس و براي هر انساني ممکن است. اين باعث شده که بعضاْ به يک امر پيش پا افتاده تبديل شود. براي اينکه نماز را از اين حالت خارج کنيم، تا بتوانيم به برکات و آثار آن دست يابيم، بهتر است خود را در موقعيت هاي خاصّي قرار دهيم. يکي از اين موقعيت ها را در اينجا مي آوريم:
ـ موقعيت فقيري که در خانه ثروتمندي را مي کوبد و اظهار نياز مي کند:
سوره فاطر / آيه 15: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»
«اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است که بىنياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!»
احتمالاً شما تا به حال دچار فقري نشده ايد تا آن حد مجبور شويد به در خانه شخصي پولدار رفته و از او تقاضاي کمک و گدايي کنيد. اميد که هيچگاه اين حالت برايتان پيش نيايد. اما نکته مهمي در اين راستا وجود دارد که نبايد از آن غفلت کرد. فقيري که در احتياجات دنيايي خود به گدايي از ديگر مردم روي مي آورد، از کساني طلب کمک مي کند که همچون خود او نيازمندند و چيزي از خود ندارند. اين براي انسان ذلت و خواري است. اما اگر انساني به درگاه الهي روي آورد و در پيشگاه او گدايي کند، در اين صورت نه تنها اين انسان کار پست و بي ارزشي انجام نداده، بلکه عين حقيقت را پيموده است و کسر شأنی محسوب نمی شود؛ چرا که واقعاً هيچ يک از ما انسانها، داشته اي از خود نداريم که بخواهيم به آن تکيه کنيم، همه چيزمان از خداوند بي نياز است و شايسته است که همچون گدايان در همه زمينه ها دست نياز به سوي او بلند کنيم.
حال که ما تجريه اين چنين حالت گدايي را نداشته ايم، ممکن است فقط به زبان کلمات و ارکان نماز را که حاکي از گدايي است به کار ببريم اما در ذهنمان کاملاً از داشتن اين حالت غافل باشيم، به گونه اي که اگر کسي ما را با آن گدايي که به در خانه ثروتمندان مي رود، از جهت شدت گدايي مقايسه کند، ناراحت مي شويم. اين به خاطر همين غفلت است. در حالي که حقيقت آن است که اين حالت گدايي نه تنها مشابه همان گدايي است که با التماس به در خانه ديگران مي رود، بلکه بايد شديدتر از آن هم باشد، تفاوت اساسي که در اين جا وجود دارد، در طرف مورد سؤال است که به پيشگاه چه کسي اظهار نياز مي کنيم. (1)
خوب، مي رسيم به حالت عملي بحث: در ذهن خود به دنبال صحنه اي بگرديد از يک گدايي کامل، ممکن است اين صحنه را خود مستقيماً ديده باشيد يا در فيلمي مشاهده کرده ايد. فرقي نمي کند، مهم اين است که حالت آن گدا کاملاً در ذهنتان مجسم شود. حال سعي کنيد خود را در موقعيت همان گدا فرض کنيد که مي خواهد به در خانه شخصي برود که از طرفي پولدار است و از طرفي دل رحم و مهربان. خوب مسلماً آن گدا لحن خود را مثل لحن يک گيرنده ماليات قرار نمي دهد. بلکه لحني ملتمسانه به خود مي گيرد. صداي خود را نازک مي کند و به گونه اي آغاز سخن مي کند که دل طرف مقابل را به رحم آورد. سر خود را پايين مي گيرد به اين معني که من آنقدر از بيان اين خواسته خود شرم دارم که نمي توانم سرم را بالا بگيرم و به صورت تو بنگرم. در آن حالت تمام تمرکزش به حالتي است که بايد به خود بگيرد (حضور قلب) و با خود مي گويد: بايد به بهترين روش ممکن، دل او را به دست بياورم. او مي داند که هر چه اظهار ذلت و بدبختي و شرمندگي کند، بهتر مي تواند در دل صاحبخانه راه پيدا کند و مي تواند مقدار بيشتري از او کمک بگيرد. حتي ممکن است او را که سرپناهي ندارد به خانه مجلل خود راه دهد.
مطمئناً اگر اين حالت را در نماز به خود بگيريد در حالي که اعتقاد به اين حقيقت داريد، بي جواب و بي کمک نخواهيد ماند. (2) مشکل اين است که ما خود را در حد آن گدا نمي دانيم لذا نيازي به اين همه التماس و اظهار گدايي نمي بينيم، در حالي که مرتبه ما به مراتب از آن گدا پايين تر و مرتبه خداوند به مراتب از آن فرد ثروتمند بالاتر و عطوفت و ترحمش بيشتر است. (3)
حال سؤالي از شما مي پرسم: آيا آن گدايي که با التماس و ناله توانسته دل فرد ثروتمندي را به رحم آورد و مبلغي از او دريافت کند، در مرتبه بعد که مي خواهد به او مراجعه کند، دچار حالت تکرار مي شود و انگيزه خود را از دست مي دهد؟ يا بيش از پيش و با شيوه هاي ديگر اظهار گدايي مي کند؟ و چيزهاي بالاتري را خواستار مي شود؟
نماز هم اگر اين حالت را به خود بگيرد، از حالت تکرار خارج شده و حالتي تکامل پذير به خود مي گيرد. هر بار که به درگاه رب العالمين وارد مي شويم، خواسته هايمان کامل تر شده و مهر صاحبخانه بيش از قبل در دلمان جاي مي گيرد. شيريني صحبت با زيباي عالم را کم کم درک مي کنيم و آنقدر اين احساس برايمان لذت بخش مي گردد که ديگر خواسته هايمان را فراموش مي کنيم و همچون مقتدايمان اباعبدالله (ع) گدايي و دعا را بهانه اي قرار مي دهيم براي گفتگو با محبوب تازه شناخته شده مان. (4)
والسلام علي عباد الله الصالحين!
پاورقي:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) البته انگيزه نيازمند هم مي تواند درجات مختلفي داشته باشد. گاهي انسان به خاطر رسيدن به خواسته هاي زودگذر دنيوي دست به دعا بر مي دارد و گاه براي رسيدن به نعمتهاي اخروي. در مرتبه بالاتر انسان طالب لقاء با خود صاحبخانه (ذات باريتعالي) است و گدايي خود را بهانه اي براي رسيدن به اين هدف قرار مي دهد.
(2) يا من لا يَخيبُ سائلُه: اي کسي که نااميد نمي کند طلب کنندگان کمک از او را. (مفاتيح الجنان، قسمتي از دعاهاي سحر)
(3) در فرازي از دعاي ابوحمزه ثمالي از قول امام سجاد (ع) چنين آمده است: «سيّدي أنا اسئلک ما لا استحق و انت اهل التقوي و اهل المغفرة فاغفر لي...»: اي آقا و سرورم! من از تو چيزي را مي خواهم که سزاوار آن نيستم (يعني من حتي سزاوار آمرزش هم نيستم) اما تو اهل تقوي و آمرزش هستي، پس مرا بيامرز و از خطاهايم چشم بپوش.
(4) يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ : اى خدائى كه به دوستانت شيرينى همدمى خود را چشاندى و آنها در پيشگاهت به تملق و چاپلوسى برخاستند. بخشي از دعاي امام حسين (ع) در روز عرفه.