سوره يوسف / آيه 42 : «وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ»
«آنگاه يوسف از رفيقي که اهل نجاتش يافت، درخواست کرد که مرا نزد پادشاهت ياد کن (باشد که چون بي تقصيرم ببيند، از زندانم برهاند) در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد و (به خلق متوسل شد) (۱) بدين سبب در زندان چندين سال محبوس بماند»
خداوند همه افراد انساني را مورد امتحان و آزمايش هاي خاص به خود قرار مي دهد، پيامبران الهي هم از اين قاعده مستنثا نيستند، بلکه امتحان پيامبران در حد بالاتري قرار دارد و سخت تر و ظريف تر از ديگر بليات الهي است.
در داستان حضرت يوسف (ع) ـ که به فرموده قرآن احسن القصص است ـ مي خوانيم که آن زمان که حضرت به مکر زليخا، بدون اينکه گناهي مرتکب شده باشد، زنداني شد، در زندان با دو نفر هم اتاق بود. آن دو نفر يک شب خواب هاي متفاوتي مي بينند و از حضرت يوسف مي خواهند که خوابشان را تعبير کند. حضرت يوسف بعد از موعظه آنها و دعوت آنها به توحيد و شناخت خداي يکتا، تعبير خواب آنها را چنين مي کند که يکي اهل نجات است و به زودي از زندان آزاد خواهد شد و ديگري به دار آويخته مي شود. سپس رو به آن کسي که اهل نجات است نموده، و از او مي خواهد که وقتي از زندان آزاد شدي، پيش پادشاه و عزيز مصر، حال مرا يادآوري کن، شايد مرا هم از زندان برهاند.
در اين حال شيطان، ياد پروردگار عالم را از نظر حضرت يوسف برد و همان يک کلام کافي بود که خداوند هم مجازات سختي برايش در نظر بگيرد و تقاضاي حضرت يوسف را از ياد رفيقش خارج کند تا چند سال ديگر در زندان اسير باشد.
آري اين است مجازات پيامبر بي گناهي که تنها يک لحظه از از تکيه به قدرت حق غفلت ورزيد، در حالي که حضرت يوسف به اينکه تمام امور به دست پروردگار عالم است، ايمان کامل داشت. خدا بر مثل نويسنده اين مطلب رحم کند که عمري است در غفلت است.
ادامه مطلب در همين صفحه
سوره ص / آيه 34 : «وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ»
«ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم؛ سپس او به درگاه خداوند توبه كرد.»
در اين مجال به يکي ديگر از اين امتحانات الهي که شايد کمتر در مورد آن شنيده باشيد مي پردازيم:
از آيه فوق به صورت اجمال چنين فهميده مي شود که موضوع آزمايش حضرت سليمان (ع) به وسيله جسد بي روحي بوده است که بر تخت او در برابر چشمانش قرار گرفت، چيزي که انتظار آنرا نداشت و اميد به غير آن بسته بود، ولي قرآن شرح بيشتري در اين زمينه بيان نفرموده.
موجه ترين تفسيري که در اين زمينه با توجه به اخبار نقل شده آمده است اين است:
حضرت سليمان (ع) آرزو داشت فرزندان برومند شجاعي نصيبش شود که در اداره کشور و مخصوصاً جهاد با دشمن به او کمک کنند، ولي چون غفلت کرد و «إن شاء الله» (همان جمله اي که بيانگر اتکاي انسان به خدا در همه حال است) نگفت در آن زمان هيچ فرزندي نصيبش نشد، جز فرزندي ناقص الخلقه، همچون جسدي بي روح که آن را آوردن و بر تخت او افکندند، سليمان سخت در فکر فرو رفت و ناراحت شد از اينکه چرا يک لحظه از خداوند متعال غفلت ورزيده و بر نيروي خود تکيه نموده است، بي درنگ توبه کرد و به درگاه خدا بازگشت نمود. (برگرفته از تفسیر نمونه - ج ۱۹ - ص ۲۷۸)
اگر چه حضرت سليمان ايمان کامل به اين داشت که همه امور به خواست حضرت حق است، و فقط در اين مورد اين از اين مسأله غفلت ورزيده بود، اما خداوند از پيامبرش انتظار مافوق اين دارد و آن اينکه حتي يک لحظه غفلت هم نورزد و در همه آنات به پروردگار خودش تکيه کند.
خداوندا! ما را از امتحانات کوچک و بزرگت بويژه در امر توکل بر خودت، سربلند کن و حقيقت بندگي ات را به ما ارزاني دار!
و السلام علي من اتبع الهدي
پاورقی :
_______________________
(1) بنابر بعضی تفاسیر از جمله تفسیر شریف المیزان ضمیر هاء در فانساه به الذی ظن بر می گردد نه به حضرت یوسف، و معنا چنین می شود که : شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر آن رفیقش برد و به دنبال آن حضرت یوسف علیه السلام چند سال در زندان باقی ماند. والله العالم (با تشکر از راهنمایی جناب عبدالله javadan.blogfa.com)