بسياري از حقايق و مسلمات ديني، حالت ملموس و قابل ادارکي
ندارند، و اين به خاطر آن است که اين حقايق از جنس دنياي ما نيستند. و چون ذهن ما
انسانها با دنياي اطرافمان انس دارد، با اينکه حقايق ديني را مي پذيرد، ولي آن
ايمان لازم را بدان حقايق پيدا نمي کند.
مثلاً يکي از اين حقايق «برتر بودن نماز بر ساير اعمال» است. اين يک حقيقت
مسلم ديني است و با توجه به اينکه بيشترين توجه را بايد به برترين عمل اختصاص داد،
پس بيشترين توجه و عنايت ما بايد متوجه نماز باشد و همه کارهاي ديگر تحت الشعاع آن
قرار گيرد. در حالي که مي بينيم معمولاً اينچنين نيست.(1) ما اغلب امور ديگر را بر نماز مقدم داشته
و توجه بيشتري به آن معطوف مي داريم، در حالي که عقلمان پذيرفته که نماز برترين عمل
است، ولي چون اين حقيقت حالت ملموسي ندارد، به باطن قلب خود هنوز آنرا باور نکرده
ايم.
درست است که راه حل اين مشکل، ايمان حقيقي پيدا کردن است. اما ايمان امري
تدريجي است و ذره ذره در انسان قوت مي گيرد. پس بايد به دنبال راه حلي بود که ايمان
به اين حقايق را در انسان به صورت تدريجي زياد کند تا آنجا که همانند امور ملموس و
پذيرفته شده، در باطن قلب جاي بگيرد.
پيامبر (ص) و ائمه (ع) که چراغ هدايت بشري
هستند، در اينجا هم راه حلي ارائه داشته اند که بسيار کارآمد است. ابتدا به يکي از
اين احاديثي که اشاره به اين راه حل دارند، نظر مي کنيم تا به توضيحات
برسيم:
ادامه مطلب در
همين صفحه
در روايتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در ضمن
نصايحي که به يکي از اصحاب داشتند، فرمودند: «صلِّ
صلاةَ مودّع» وقتي نماز مي خواني، فرض
كن كه اين آخرين نماز توست.
(2)
چنين فرضي گول زدن عقل نيست، چون فرض کردن يک امر
واقعي است. فرض ما پرده از حقيقتي بر مي دارد که خود آن را قبول داريم و آن حقيقت
فراموش شده در اينجا مشخص نبودن زمان مرگ است. همه ما پذيرفته ايم که بالاخره مرگ
به سراغمان مي آيد و نيز پذيرفته ايم که از زمان مرگ خود آگاهي نداريم، ممکن است
ساعت ديگر در اين دنيا نباشيم. اما اين حقيقت ديني و مسلم عقلي، به باطن قلب ما
نرسيده است. و به همين خاطر اغلب از آن غافليم. براي اينکه اين حقيقت حالت ملموس به
خود بگيرد، بايد از راه حل «فرض گرفتن» بهره بگيريم. صبح که از خواب بيدار مي شويم
فرض بگيريم که اين آخرين روز زندگي ماست. در اينجا، اثرات مفيدي که ايمان به مرگ و
ياد مرگ در ما ايجاد مي کرد، در ما پديد خواهد آمد، چون با چنين فرضي، از دنيا غفلت
مي ورزيم و سعي مي کنيم که در اين يک روز باقيمانده به امور آخرتي بپردازيم و هر چه
در توان داريم در جهت رضاي خدا بکوشيم.(3)
در مورد نماز هم همين
است، چنين فرض بگيريد که در حال رفتن به جايگاه نماز هستيد، که حضرت عزرائيل (ع)
صدايتان مي کند و خبرتان مي کند که بالاخره وقت رفتن رسيده است. شما ناگهان به خود
مي آييد و از او فرصتي مي خواهيد تا اين نماز آخر را بخوانيد. او هم فقط همين يک
نماز را به شما فرصت مي دهد. (4) تصور کنيد که
اين نماز چقدر با توجه و دقت و گريه و زاري همراه است. پس به
فرموده پيغمبر در همه نمازها چنين فرضي کمک بسياري به نيکو به جاي آوردن نماز و
تقرب به درگاه الهي مي کند.
ممکن است بگوييد اگر در همه نمازهايمان بخواهيم
چنين فرضي داشته باشيم، ديگر اين فرض هم مثل امور ديگر تکراري مي شود و نماز از
طراوت خود مي افتد، مثل اينکه حضرت عزرائيل به ما فرصتي داده باشد و دوباره بعد از
نماز فرصت ديگري از او بخواهيم و همينطور فرصت دوباره بدهد تا اينکه کم کم اين نماز
حالت عادي به خود بگيرد.
در جواب بايد گفت که نمازي که به اين طريق با اين فرض
خوانده شود، مثل نمازهاي ديگر نيست، بلکه اين نماز همان نمازي است که به صورت شگفت
انگيزي ما را به سوي کمال سوق مي دهد، به گونه اي که حالت بعد از نماز بسيار متفاوت
از حالت قبل از آن است. در نتيجه نماز دوم ادامه اين کمال خواهد بود. و به اين
ترتيب در هر نمازي پرده هايي از غفلت و خودبيني از جلو ديدگان ما کنار مي روند و به
حقايقي تازه رهنمون مي شويم. به گونه اي که هيچ يک از
نمازها با نماز ديگر يکسان نبوده و احساس تکرار به ما دست نمي
دهد.
خوب، قصد داشتم روايات ديگري در زمينه هاي ديگر که با راه
حل «فرض گرفتن» ما را به سوي حقايق سوق مي دهند، بيان کنم که به علت طولاني شدن، ان
شاء الله در پست هاي ديگر به آن احاديث نوراني مي پردازيم.
خداوندا! به ما توفيق
بده که به اين فرموده پيامبر برگزيده ات، به نحو احسن عمل نماييم و قبل از آن که تو
خود جان ما را بگيري، خود به شوق تو، اين قالب تن را رها کرده، به ملکوتت رهسپار
شويم! (5)
بميريد بميريد در اين عشق بميريد
در اين
عشق چو مرديد همه روح پذيريد
بميريد بميريد و زين مرگ مترسيد
کز اين خاک
برآييد سماوات بگيريد
بميريد بميريد و زين نفس ببريد
که اين نفس چو بندست و
شما همچو اسيريد
يکي تيشه بگيريد پي حفره زندان
چو زندان بشکستيد همه شاه و
اميريد
بميريد بميريد به پيش شه زيبا
بر شاه چو مرديد همه شاه و
شهيريد (6)
والسلام علي من اتبع الهدي
پاورقي:
___________________________
(1)
در اينجا حال امثال نويسنده در نظر گرفته شده.
(2)
بحارالانوار، ج 77، ص 125، روايت 27، باب 6
(3) البته نه اينکه
دست به امور روزمره زندگي و امرار معاش نزنيم، بلکه آنها هم خود عبادت محسوب مي
شوند، آنچه مهم است اين است که اين امور را در جهت رضاي خدا انجام مي دهيم و از اين
جهت فرقي با نماز و عبادتهاي ديگر ندارد.
(4) توجه کنيد که
حضرت عزرائيل در وقت مرگ حتي فرصت چشم بر هم زدن هم به ما نخواهد داد، اما اين فرض
به ما کمک بسزائي مي کند که آن فرصت را خود براي خود ايجاد
کنيم.
(5) موتوا قبل ان تموتوا : بميريد قبل از آنکه ملائکه
جانتان را بگيرند.
(6) شعر از مولانا