
از امام علی بن موسی الرضا علیه
السلام در فقه الرضا در مورد حال و روحیه نمازگزار چنین نقل شده
است:
«... بر تو باد که (در نماز) خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع
وخوف را بر خود هموار سازی، در آن حال بین بیم و امید ایستاده باشی و پیوسته نگران
و محترز باشی. پس، بسان بنده ای گریخته و گنهکار که
(بازگشته) در محضر اربابش ایستاده، در پیشگاه خدا بایست، پاهای خود
را کنار هم بنه و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ روی مگردان، و چنین بدان که
گویی خدا را می بینی، که اگر تو او را نمی بینی، او ترا می بیند»(1)
در ادامه راههای ملموس نمودن معارف به سومین فرض می رسیم که حدیث
فوق مؤید خوبی برای آن است. در واقع امام رضا (ع) با کلامشان به ما راهی می آموزند
که بتوانیم با این راه، وجود بی انتهایی را که در محضرش می ایستیم، بیش از پیش حس
کنیم و ما با تفکر در حدیث می توانیم راههای وصول به حضور قلب و پررنگ نمودن حضور
پروردگار در نماز و عبادات را بیابیم. پس با ما تا انتهای مطلب همراه
باشید.
ادامه مطلب در همين
صفحه
آیا پادشاهان را دیده اید که چگونه تعظیم می شوند؟ بارگاه آنها
حالت ابهت و جلالتی دارد که هر شخصی را ناچار به سر خم نمودن و تواضع می کند. اما
پادشاهی پادشاهان دنیا کجا، و پادشاهی آن پادشاه حقیقی کجا! به حقیقت پادشاهی تنها
زیبنده حق تعالی است، تخت پادشاهی حقیقی همان عرش الهی
است که حتی مشاهده آن کافی است تا انسان را به خاطر عظمتش از خود بی خود
کند.(۲)
فرشتگان الهی که این عظمت را می بینند، حق دارند که بی اختیار سر تعظیم فرود آورند
و خاضع درگاه الهی شوند(۳)
اما ما که هنوز آمادگی و ظرفیت مشاهده عظمت الهی را نداریم چگونه باید این خضوع و
کرنش را بجا آوریم.
باید از فرض ذهنی بهره بگیریم. تصاویری که از حضور بردگان
به محضر اربابشان در ذهن دارید و نیز حضور رعیت در بارگاه پادشاهان بزرگ به خاطر
بیاورید. سعی کنید خود را به جای آن بردگان بگذارید. (۴) چنین فرض بگیرید که شما به
عنوان برده و بنده زاده در بارگاه پادشاهی زندگی می کردید، اما یک روز پیش خود چنین
گفته اید: اگر اینجا بمانم نمی توانم هر کاری خواستم بکنم، همیشه باید منتظر باشم
ببینم چه دستوری صادر می شود تا آن را اجرا کنم. بگذار فرار کنم و خود را از دست
پادشاه خلاص کنم. و هماندم از درگاه پادشاه خارج شدید. شما از مملکت پادشاه خارج
شدید و از این تعجب کردید که چرا کسی جلو شما را نگرفت. به خیال خود فکر کردید که
پادشاه اصلاً متوجه فرارتان نشده و مغرورانه به راه خود ادامه دادید.
اما بعد
از چندی تلاش دریافتید که زندگیتان بی معنی شده و زیبایی خود را از دست داده است.
آنچه از رزق و روزی که در خارج از درگاه پادشاه می یابید همان زحمتی را دارد که با
خدمت به او تحصیل می کردید. روزهایی را به یاد می آورید که مریض بودید اما پادشاه
هیچگاه از رساندن غذا و مایحتاجتان غفلت نمی کرد و همو بود که از مریضی نجاتتان می
داد. اما اینجا برای به دست آوردن همان غذا، باید به جای یک پادشاه، هر بار به یکی
مثل خود رو بیندازید و جلوی او سر خم کنید. در حالی که هیچ کدام از این اربابان
مجازی، از خود چیزی ندارند و خودشان هم هر چه دارند از نعمتهای همان پادشاه خودتان
است...
خلاصه، روزی می رسد که از خواب غفلت بیدار می شوید، به فکر می روید: عجب
چه اشتباهی مرتکب شدم! از دست پادشاهی فرار کرده ام که هر چه داشته و دارم از آن
اوست. او می توانست جلویم را بگیرد تا از درگاهش فرار نکنم اما عمداً چنین نکرد تا
اختیار را از من سلب نکرده باشد، او منتظر است ببیند آیا من از خواب غفلت بیدار می
شوم و دوباره باز می گردم! (۵)
او تنها پادشاهی است که نه تنها ظلم
نمی کند بلکه همه نعمتها و خوبیها از او منشأ می گیرند. او بی نیاز از خدمت کردن
است و آنچه من در درگاه او از عبادت و تعظیم انجام می دادم، برای کسب معرفت و درک
عظمت او و آمادگی برای تقرب به او بوده. ناگهان آتش اشتیاق دیدار او در شما شکل می
گیرد، عزم بازگشت می کنید، آنقدر آن پادشاه را رئوف می دانید که جرأت بازگشت به
درگاهش پیدا می کنید. با حالت شرمندگی به بارگاه او می رسید و آماده اذن او می شوید
تا قدمهای او را بوسه گاه خویش کنید.
تا اینجا را هر چه می توانید با دقت در ذهن
خود مجسم کنید. حال به حقیقت برخیزید و در حالی که حالت همان عبد گریزان و گناهکار
را در خود پیاده نموده اید، به محضر پروردگار بایستید و جمله قبل از نماز را زمزمه
کنید:
یا مُحسِنُ قَد أتاکَ المُسیء، انت
المحسِن و انا المُسیء، فتجاوَز عَنِ المُسیء.
پروردگارا، مولای من، ای همه بود و نبود من، ای نیکو کردار! منم
همان بنده گریزان و گنهکار، هر چه از تو می رسد نیکویی است و هر چه از من می بینی،
گناه و غفلت است. از گناه من در گذر که لایق حضور در پیشگاهت نبوده ام. آماده ام که
عظمتت را تعظیم کنم و بزرگی ات را به سجده آیم. خاک درگاهت را سرمه چشم کنم و خود
را تسلیم تو کنم. به نیت تقرب و نزدیکی تو را تکبیر می گویم و تو بزرگتر از آنی که
در ذهن کسی بگنجی. (۶)
الله اکبر...
پاورقی:
________________________________
(1)
کتاب آداب نماز امام خمینی به نقل از مستدرک الوسائل، کتاب الصلوة، ابواب افعال
الصلوة، باب 1، حدیث 7. به نقل از فقه الرضا، ص 101، باب الصلوات
المفروضة.
(2) در حدیث صلاة پیامبر در شب معراج چنین آورده
شده: به پیامبر بعد از رکوع از حضرت عزّت خطاب رسید: به عرش من بنگر، پیامبر (ص)
فرمود: پس به عظمتی نگریستم که از دیدنش جانم رفت و بیهوش شدم. آن گاه پس از دیدن
آن عظمت به من الهام شد و گفتم: سبحان ربی العظیم و بحمده. (منزه است پروردگار بزرگ
من و سپاس او راست) ... (علل الشرایع، ص 315، بخشی از حدیث صلاة
معراج).
(3) وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ
الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِيلَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ : (در آن روز) فرشتگان را مىبينى كه بر گرد
عرش خدا حلقه زدهاند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مىگويند؛ و در ميان بندگان بحق
داورى مىشود؛ و (سرانجام) گفته خواهد شد: «حمد مخصوص خدا پروردگار جهانيان است!»
(سوره زمر/75)
(4) در این جا، فیلمهایی که از تاریخ پادشاهان
مشاهده نموده ایم، کمک بسیاری به این تجسم می کند، به نظر من اگر برای آن فیلمها جز
این یک فایده نبود همین کافی بود.
(5) أَلَمْ يَأْنِ
لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ
الْحَقِّ : آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حقّ
نازل كرده است خاشع گردد؟! (سوره حدید/16)
(6) در نظر داشته
باشید که این تجسم ذهنی، برای آماده کردن ذهن در جهت خشوع و خضوع به درگاه الهی و
حضور قلب است وگرنه عظمت الهی بسیار بیش از آن است که در تصور گنجد و خود حق تعالی
منزه از آنست که قابل رؤیت بوده و مقید به مکان باشد.
دوستانی که با الهام از
حدیث فوق، توانسته اند فرضیاتی زیبا و تأثیر گذار برای خود در نظر بگیرند، می
توانند تجربه خود را مطرح فرمایند تا بنده و دیگر دوستان هم از بیان آنها بهره
بگیریم.