
در حديثي که از امام صادق عليه
السلام قبلاً ذکر نموديم، چنين آمده بود: « تو اگر بـدانـى كـسى در
راست و چپت هست نمازت را نيكو به جا مى آورى ، بدان كه تو پيش روى كسى ايستادى كه
او تو را مى بيند و تو او را نمى بينى.» (1)
بياييد يک موشکافي دقيقي در اين زمينه داشته باشيم.
واقعاً چرا اينچنين است؟ چرا اگر يک انسان در کنار خود ببينيم، توجهمان بايد به او
جلب شود اما خداوندي که در اوج عزت و قدرت است، نظرمان را به خود جلب نمي کند؟
(۲)
ببينيم تصوري که ما
از خداوند در ذهن داريم چه تفاوتي با آن شخص مي کند؟
ما براي شخصي که در کنار
ماست، ادارک قائليم، يعني او را داراي قوه درک مي دانيم، تصور اين که او داراي درک
است عاملي براي نيکو به جا آوردن نماز مي شود.
اما خداوند را هم داراي قوه درک
مي دانيم؟ ممکن است بگوييد چرا که نه، او را داراي ادارکي ما فوق بشر مي دانيم، به
نظر مي آيد يکي از علل تفاوت همينجاست.
به اين دو مثال دقت
نماييد:
1ـ اگر من در مکاني مشغول
نماز مي شوم که تنها خودم مشغول نماز خواندن هستم. و يک انسان هم در آن مکان حضور
دارد. در اين صورت چون تنها کسي که در آنجا مشغول نماز هست، خود من هستم، تصوري که
از درک آن انسان دارم اين است که تمام توجهش به سوي من معطوف شده
است.
2ـ اما اگر در آن مکان به جز
من افراد ديگري نيز در حال نماز خواندن باشند، و باز همان انسان در آنجا حضور داشته
باشد، در اين صورت تصور متفاوتي نسبت به درک آن انسان دارم. چون مي دانم که در اين
جمع افراد زيادي حضور دارند، پس احتمال اينکه آن شخص تمام توجهش به من باشد، کاهش
پيدا مي کند و به همين خاطر من هم کمتر به توجه او اهميت مي دهم.
آنچه در مثال دوم باعث شد که من نسبت به نگاه آن شخصي که در کنار خود
مي بينم، کمتر از مورد قبل ارزش قائل باشم، اين بود که ادراک او را بر تمام آن
نمازگزاران تقسيم نمودم.
ادامه مطلب در
همين صفحه
حال ببينيد تصور ما در مورد خداوند هم به اين مثال دوم
شباهت دارد. ما خداوند را خداي همه نمازگزاران و غيرنمازگزاران مي دانيم و به همين
خاطر، در آن لحظه که مشغول نمازيم، تصوري که از ادراک خداوند داريم همانند آن تصوري
است که از درک آن شخص در مثال دوم داشتيم. در ذهن خود چنين تصور مي کنيم که خداوند
درصد بسيار کمي از درک خود را به سوي ما معطوف نموده، چرا که انسانهاي بيشماري در
نظر او هستند. پس توجه او در نزد ما اهميت کمي پيدا مي کند.
اما اگر ما خود را
تنها مخلوق الهي بدانيم که مشغول نماز است، و توجه خداوند را تنها معطوف به خويش
بدانيم، همان حالتي را که در مثال اول در خود مي ديديم و شخصي را ناظر بر خود مي
ديديم، در ما ايجاد مي شود و نماز را با توجه و دقت کامل به جا مي آوريم.
ممکن
است بگوييد حقيقت اين است که ما تنها مخلوق الهي و تنها نمازگزار نيستيم، بلکه
افراد بيشماري در هر زمان مشغول عبادت حق هستند. پس چگونه چنين تصوري از درک الهي
پيدا کنيم؟
با توجه به شناختي که از خداوند داريم مي دانيم که درک او با درک
محدود ما انسانها متفاوت است. هيچ درکي او را از درک ديگري غافل نمي کند و هيچ علمي
او را از علم ديگر محروم نمي کند. او در يک زمان، به همه عالم هستي توجه مي کند و
اين توجه در مورد همه ذرات هستي و همه مخلوقات و انسانها به صورت جداگانه، به طور
کامل و صددرصد است.
البته دانستن اين حقيقت، ممکن است باز هم نتواند تصور ما را
آنطور که بايد از درک الهي و توجه کامل او به ما تغيير دهد. پس بهتر است از فرضي
ذهني بهره بگيريم:
هنگامي که آماده نماز مي شويد،
چنين تصور کنيد که تنها بنده اي هستيد که خداوند آفريده، حتي نمازهاي گذشته و آينده خود را نيز کاملاً ناديده بگيريد.
در ذهن خود مجسم کنيد که اکنون خداوند تمام توجه خويش را به شما معطوف نموده که
ببيند چگونه او را مي ستاييد و عبادت مي کنيد.(۳) بدانيد که واقعاً اين نماز براي خداوند
داراي اهميت است. (۴) تمام
معرفتي که نسبت به او داريد به کار گيريد و از عمق جان او را بخوانيد، بالاترين حدي
از التماس و اظهار خواري و ذلت را که به ذهنتان مي رسد، در آن نماز پياده کنيد و
همان لحظه، وسعت قلب خويش را احساس کنيد.
والسلام
پاورقي:
__________________________________
(1) ثـواب الاعـمـال و عـقـاب الاعـمـال ، ص 57،
ثـواب الصـلاه ، حـديـث 2.
(2) در اینجا حال امثال نویسنده در نظر گرفته
شده.
(۳) به حديثي قدسي برخورد کردم به اين
مضمون: «هنگامي که بنده ام به نماز مي ايستد آن چنان به سخنانش گوش مي دهم که گويي
فقط همين يک بنده را دارم و او آنچنان از من غافل است که گويي چندين خدا دارد» اما
منبع آنرا هنوز نيافته ام و به همين خاطر در متن از آن استفاده نشد. اگر شما اطلاعي
از منبع آن داريد، خواهشمندم بنده را از آن مطلع نماييد.
(۴) اگر چنين نبود هيچگاه دست به خلقت انسان نمي زد
و تمام عالم هستي را وقف انسان نمي کرد، و اين با بي نيازي خداوند ناسازگاری
ندارد.