خداوند متعال با اسماء حسنا و صفات عليايش فرشتگان را خلق نمود، فرشتگاني که بدون اختيار و تکلف دستورات او را اجرا مي کردند، او را تسبيح و تقديس مي نمودند و از جلال و هیبتش خوف داشتند.
ولي اينها آينه تمام نماي حق نبودند. آنجا کمال و جمال و جلال حق نشان داده مي شود که مخلوقي از روي اختيار و بدون هيچ اکراهي (لا اکراه في الدين) و فقط به خاطر صفات عليا و اسماي حسناي الهي مجذوب حق تعالي شود. چنين شد که خدا دست به خلقت انسان زد. انسان گوهري داشت که ملائکه از آن با خبر نبودند : و اذ قال الله للملائکة اني جاعل في الارض خليفة، قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک؟ قال اني اعلم ما لا تعلمون ـ و علّم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علي الملائکة فقال انبئوني باسماء هؤلاء ان کنتم صادقين.
اما انسان چه خصوصيتي داشت؟ آري، انسان اختيار داشت، خداوند (به تعبير ضعيف و قاصر بنده) خواست ببيند آيا مخلوقي هست که از روي اختيار خودش و بدون اکراه، به سمت او روي آورد، فقط به خاطر صفات جمال و جلال حق جذب او شود، به خاطر اينکه اين هدف شکل کاملتري به خود بگيرد، انسان را در محبسي ظلماني با انواع نيازها و مخاطرات قرار داد، خصوصياتي به شرح زير قرار داد:
ادامه مطلب در همین صفحه
ـ دنياي ماده بدون اينکه انسان بتواند بدون توجه به عالم هاي ديگر، از وجود آنها با خبر شود.
ـ تسلط شيطان وسوسه انگيز بدون اينکه انسان بتواند فکر و ذهن خود را از شنيدن وسوسه هاي او ببندد.
ـ هواي نفس و مشتهيات نفساني نامحدود
ـ دردها و رنج ها و مشکلات طول حيات مادي
البته در قبال اين خصوصيات که جهتش کاملتر شدن امتحان الهي است، ياريهايي هم نموده است:
ـ فطرت پاک خدا جو و فطرت کمال طلبي و بيزاري از نقص
ـ بعث رسل و امامان و آگاه کردن انسان از عالم ديگر و مبدأ و معاد و انذار و تبشير او و الگوي عملي براي او
ـ قرار دادن جهنم که در اوج عذاب و درد است و بهشت که در اوج خوشي و سعادت و لذت است.
همه اين بساط براي چيست؟ براي اينکه ببيند آيا مخلوقي در اين گرداب پرهياهو و درگيري هاي فراوان و وجود هوا و هوس و شهوت و شيطان وسوسه گر، بوي خوش و مست کننده پروردگارش را مي شنود؟ آيا ذات و اسماء و صفات حق که در نهايت کمال است او را مجذوب خود مي کند که همه اين مشکلات و موانع را کنار بگذارد و با حالت يقين و رضايت خاطر به سمت خالقش توجه نموده و او را درک کرده و سپس عبادت و تسبيح و تقديس کند، همانند ديگر موجودات که البته آنها اين موانع را ندارند و بدون اينکه اختياري از خود داشته باشند تسبيح و تقديس مي کنند. اين انسان مي توان گفت که آيينه حق است، چرا که حق کمال صفاتش را در آينه اين انسان مي بيند: چقدر اين صفات الهي کامل و جاذبند که انسان مختار را ـ بدون اينکه مجبورش کرده باشند ـ به سوي خود مي کشند.
اما کاملترين نقش را کُمّل اولياء ايفا کرده اند: انسانهايي که اگر در کمال زجر و عذاب و درد و فشار باشند، باز هم به حق روي مي آورند و هيچ چيز آنها را از محبت حق و شيدا شدن براي او و عبادت و تحميد و تسبيح و تقديس و تعظيم او غافل نمي کند. شاهد آن فرازی از دعای شعبانیه است که چه عظيم است و چه بلند است:
وَاِنْ اَدْخَلْتَني النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّي اُحِبُّكَ و اگر مرا در دوزخ هم افکنی، در همان حال به اهل دوزخ اعلام می کنم که من هنوز هم تو را دوست دارم
اين خيلي بلند است، اين غايت هدف الهي است و تبارک الله احسن الخالقين از خلقت چنين مخلوقي، اين مخلوق آيينه تمام نماي حق است، و چقدر اين مخلوق در نزد خالقش کرامت دارد. کمال اخلاص را در درگاه حق آورده است. هيچ ملک مقربي به اين پايه نمي رسد.
وقتي به اين مقام فکر مي کنم مي بينم چقدر ما عقبيم، و تصور اين را هم نمي توانيم بکنيم که در آتش بتوانيم به خدا فکر کنيم، چه برسد به اينکه بگوييم خدايا دوستت داريم، از علاقه مان به تو کم نشده!! ما که الان در اين دنيا با هر عبادتي خداوند ثواب به ما مي دهد و با گناه به خود ضرر زده ايم، آتشي هم در کار نيست، غافل از حقيم ! واي بر ما! واي بر ما اگر بعد از دانستن اين مطلب، دوباره ذره اي تکبر داشته باشيم.